ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

6

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

اسير زيباروى گرجى ، دليارا - بيكه « 1 » نيز بازديد كرديم كه سروهاى كهنسالى روى قبرش سايه انداخته بود ، و خاطره‌ى آن را هرگز فراموش نخواهيم كرد . شب ، هنگامى كه از اين سير و سياحت به هتل بازگشتيم ، در آنجا با يك افسر پروسى ملاقاتى دست داد كه با فصاحت تمام فرانسه صحبت مىكرد و او به ما پيشنهاد كرد كه فرداى آن روز به همراه وى به ديدن يالتا « 2 » برويم . چون اطلاع حاصل كرديم كه او زبان روسى را هم به همان خوبى فرانسه صحبت مىكند با خوشحالى پيشنهادش را پذيرفتيم . فرداى آن روز ، صبح زود ، دو ارابه‌ى روسى دم در هتل وتسل در انتظار ما بود . در ارابه‌ى اول اسباب و اثاث خود را گذاشتيم و هر سه كنار هم كيپ در ارابه دوم نشستيم و به سوى يالتا رانديم . اين نوع وسيله‌ى نقليه روسى كه ناراحت ولى سخت مقاوم و قابل اطمينان است ، معروف‌تر از آن است كه درباره‌اش مطلبى بنويسم . جاى نشستن ارابه‌ها عينا شبيه چوگان حصيرى است و در واقع خود مسافر هم به مثابه گوى آن چوگان است . هنوز مسافت زيادى طى نشده بود كه حقيقت تازه‌يى براى ما كشف شد : و آن اينكه اين نوع وسايط نقليه حتى از هر وصفى كه تاكنون درباره‌اش شنيده بوديم نيز بسيار بدتر و ناراحت‌تر است . از شهر كه خارج شديم افرادى از همه طرف با عجله و شتاب به سوى دشت پهناور پر شنى كه در آنجا سربازان مشغول تمرين تيراندازى بودند ، هجوم مىآوردند . با آنكه ارابه‌ى ما نسبتا تند حركت مىكرد ، ولى دوست آلمانى ما با ناراحتى زياد متوجه گرديد آدمك‌هايى كه به منظور هدف‌گيرى درست شده بودند ، همگى به شكل سربازان پياده نظام پروسى هستند . لحظاتى بعد ما از كنار خرابه‌هاى شهر يونانى خرسونسوس « 3 » گذشتيم كه سرزمين غنى و پرقدرت مهاجران دوران افسانه‌هاى هركول است و بعد از

--> ( 1 ) . Diliarah - Bikeh ( 2 ) . Yalta : نام اين بندر - كه در جنوب شبه جزيره‌ى كريمه واقع است - به علت برگزارى كنفرانس سران متفقين در سال 1945 در يكى از قصرهاى قديمى آن‌كه سرنوشت دنيا را تا حدى تعيين و خاك پاره‌يى از كشورها را مثل گوشت قربانى ميان خود تقسيم كردند ، به تاريخ پيوسته است . اما گذشت زمان نشان داد همان‌طوركه نه عمر نوح بماند و نه ملك اسكندر ، تندباد حوادث آن قول و قرارها را مانند صاحبانشان به دست بطلان و نابودى سپرد و نسل ما كه با تأسف فراوان شاهد مرزبندىهاى آهنين و ديواركشىها در ميان كشورها بود ، با خوشحالى فروريختن آن ديوارها را هم به چشم خود دست كم در صفحه‌ى تلويزيون‌ها ديد . . . . م . ( 3 ) . Khersonesus